English|صفحه اصلی  | سایت اصلی دانشگاه |   امروز: شنبه ٢٧ آبان ١٣٩٦



بازديدکنندگان آنلاين: 14

بازديد کنندگان اين صفحه: 73

بازديدکنندگان امروز: 92

کل بازديدکنندگان: 129841

زمان بارگذاری صفحه: 0/7032



هوده ر قالاسی /سلماس

هودر قالاسی از قلعه های مشهور سلماس با نامهای مختلف (قالا) (کور اوغلو قالاسی) (قيز قالاسی) در 3 کيلومتری غرب روستای هوده ر Hodar از محال (کوره سون لی ) سلماس قرار دارد . تا روستای هوده ر با جاده ماشين رو و از آنجا به قلعه راه مالرويی  روستايی امروزين را به قلعه باستانی هوده ر وصل می کند . 

الف) موقعيت زمين شناسی منطقه :

قلعه هوده ر در غرب سلماس در کوههای مشهور به ((هوده ر داغلاری)) قرار دارد . منشاء اين کوه رسوبی است و رسوبات ماسه ای همراه با کنگرلومراهای بزرگ دانه به علاوه فسيلهای متعدد ((باليق قولاغی)) رسوبی بودن کوهها را ثابت می کند . فسيلهای بدست آمده از اين منطقه مربوط به دو کفه ايهای دوران سوم زمين شناسی و مربوط به دوره ترشياری از حدود 45 – 23 ميليون سال پيش چنين می نمايد که در اين مناطق در زير آب بوده و بعد ها تحت چين خوردگيهای دوران سوم که در اکثر مناطق آذربايجان به وفور مشاهده شده از زير آب بيرون آمده است رسوبی بودن منطقه سبب شده است که آبهای روان بتوانند دره های عميق با مناظری زيبا و شگفت بوجود آورند .


فرسايش هر سال عمق دره ها را زياد کرده بطوريکه ممکن است اين ارتفاعات تا حدود 50 – 30 متر هم برسد . دره غربی کوه پهن و مشرف به زمين کشاورزی سپس کوههای ((قره قای)) می باشد ولی دره شمالی اين کوه با کوه قره قای بسيار عميق و تنگ می باشد . از نظر تکتونيکی هيچ نوع علامتی از گسل ديده نشد ولی آنچه که آشکار است اثر تخريبی زلزله ويرانگر سال 1309/1930 سلماس در اين منطقه ديده می شود .در اطراف اين کوه چندين چشمه و قنات زير زمينی ديده می شود که از نظر طعم و مزه با آبهای معمولی متفاوت و منشاء ماگماتيک دارد اطراف بعضی  چشمه ها سولفوريزه شده است و اين مساله حاکی از فعل و انفعالات گستره درون زمينی منطقه دارد .


اين آبها پس از عبور از دره های اطراف جمع شده به دور می ريزند اين رود شعبه شمالی زولا چای را تشکيل می دهد . علاوه بر آب ، باد نيز سبب Wederingفرسايش شده است .در سمت شمالی کوه حفره بسيار بزرگی ديده می شود که توسط کوه کنده شده است .


ب) حيات وحش منطقه :

به سبب عدم دسترسی افراد مختلف به منطقه ، حيات وحش اين کوه دست نخورده باقی مانده است . حيواناتی نظير کهليک ، کرتن کله ، اوغلان يولاشی ، پروانه و مار  و قورباغه و حتی لاک پشت ديده شده است .


ج) بررسی هوده ر قالاسی

در وهله اول آنچه که از اين قلعه به نظر می رسد وجود ديواره های سنگی قلعه می باشد – مثل تمام ديواره های قلاع مختلف . ولی مادر مورد به ديواره ای برخورد نکرديم . بر عکس به سنگهايی برخورديم که ممکن است در زمانهای گذشته در ديوار قلعه مور داستفاده قرار بگيرد اين سنگها بزرگ از پای کوه تا دامنه آن بر کرات ديده می شود . عليرغم وجود اين سنگها نتوانستيم حدود ديواره ها را از هم تشخيص دهيم . آسانترين راه ورود به دخمه ها و اطاقهايی که اوغلان قالاسی و قيز قالاسی ناميده می شوند از بالای کوه می باشد . با صعود به قله کوه اشراف بر دشت سلماس و راه کراروان روی سلماس – عثمانی کاملاً مشخص است . از اينجا از طريق راهرويی دالان مانند به اولين قلعه می رسيم . مردم به اين دخمه ((اوغلان قالاسی)) گويند  شکل و شمايل اين دخمه عيناً مثل  دخمه قارنی ياريق می باشد . و همين مشابهت شکل اطاقها ، ي:ی بودن اقوام سازنده آنرا نشان می دهد . اين دخمه ها نمی توانسته محل سکونت دائمی افراد بشری باشد چرا که انسانهای اوليه در دوران عصر حجر حدود 15 هزار سال پيش در غارهاي طبيعی که بوفور در آذربايجان يافت می شود زندگی می کرده اند در حاليکه اين دخمه ها کاملاً دست ساز بوده و شکل هندسی خاصی که حاکی از تکامل ذهن و فکر بشر در اعصار بعد می باشد را در خود جای داده است . شکل 2 و 3 بنظر می رسد اين دخمه ها در موارد مذهبی استفاده می شده . سنگ – کوه در ميان ترکان ( چه قديم و چه معاصر) از اهميت ويژه ای برخوردار بود . ترک ها کوه را حامی ، پدر ، برکت و نيرو بخش و پروردنده می شمرده اند . بطوريکه هنوز هم ايلات سبلان ، به کوه ساوالان ((سلطان ساوالان)) سوگند می خورند . ترکان آلتای معتقدند که قهرمانان از روح کوه پديد می آيند .خپلی بئل کور اوغلو – که بعضی ها اين قلعه را به وی نسبت می دهند – نيز کوهی است که قهرمان ما را پناه می دهد . زيارتگاههايی که امروزه در آذربايجان تحت عنوان ((اوجاق)) ها به چشم می خورد اکثراً در دامنه ها و قلل کوههای رفيع تعبيه شده که گويای اهميت وجودی اين کوهها در زندگی اجتماعی ترکان قديم بوده . طبق عقايد شامانيستی – فلسفه قديم ترکان که بقايای ان امروزه نيز در ميان ترکان ديده می شود – قام ها (رهبر مذهبی ترکان) با گوک تانری – خدای آسمانها – در ارتباط بوده اند بی شک کوهها می توانسه اين ارتباط را نزديک تر بکند . وجود زيارتگاه بابا ارزن Baba arzan در اينجا نيز به شکل مذهبی کوه در دروان معاصر دامن زده است بطوريکه اهالی روستاهای اطراف مقبره اين پير را زيارتگاه خود کرده اند .


شکل دخمه کاملاً هندسی و شبيه شکل مکعب مستطيل می باشد در اولين دخمه قلعه هوده ر سکوها و چاهی بيضوی شکل وجود دارد که علت وجودی اين چاه در اطاقی سنگی معلوم نيست در اين دخمه بر عکس قارنی ياريق ، اطاقکی نيز در  بغل آن تعبيه شده است که حجره ها و زاويه های امروزين صوفيان و مريدان اهل حق را به ياد می آورد.


ايوان موجود در جلوی دخمه نيز منحصر بفرد می باشد و در هيچ يک از دخمه های سلماس ديده نشده است . برای ورود به دخمه دوم ((قيز قالاسی)) بايد دوباره به قله کوه صعود کرده سپس از جنوب کوه به پايين برويم هنگام نزول به اين دخمه پلکانهايی B گانه ای که بطرز خشن تراشيده  شده است مشاهده می شود اين پلکانها در کاظيم داشی و قارنی ياريق هم ديده شده اين دخمه تفاوتهايی چندی با دو دخمه قبلی {قارنی ياريق و اوغلان قالاسی} دارد . اولاً  اين دخمه تقريباً دايروی شکل بوده ثانياً از اين دخمه دايروی شکل سه دخمه تقريباً مستطيل شکل کنده شده است . در اين دخمه ها هيچ نوع چاه و سکويی که قبلاً در دخمه ها ی قبلی بود ديده نشد .


اين دخمه سه گانه را مردم محل ((قيز قالاسی)) می نامند . محققان معتقدند مردم قديم با اطلاق قلعه ها و پل ها و کوهها به دختر (قيز) سعی در بيان اين مطلب بودند که اين قلاع مانند دختران دست نيافتنی و ناگشودنی هستند . قيز قالاسی در سراسر آذربايجان (باکی ، ميانا، سلماس ، و ... ) ديده می شود . در اين ميان بعضی ها هم معتقدند آنچه که قيز قالاسی ناميده می شود  در حقيقت ((اوغوز قالاسی)) می باشد که به قيز قالاسی تبديل شده است .


از ديگر سو محليان معتقدند که کور اوغلو قهرمان نامدار آذربايجان – روزگاری در اين قلعه سکونت داشته و سه همسرش را در اطاقهای سه گانه اين دخمه سکونت می داده است . جالب اينجاست که الکساندر خودزکو – دانشمندی که در اواسط قرن نوزدهم برای نخستين بار ترجمه ای از کوراوغلو را به انگليسی انتشار داد و اين داستان را به جهان علم معرفی کرد – کوراوغلو را بر اساس اظهارات مردم آذربايجان ساکن دژی به نام چنلی بئل واقع در دره سلماس و سه راه خوی – ارض روم معرفی می کند .


بنا بر اين هيچ بعد نيست چنلی بئل نم برده شده خودزکو همان ((هوده ر قالاسی)) امروزين سلماس باشد که در سر راه خوی و مشرف بر جلگه سلماس بنا شده است .


سير تاريخی قلعه :

پيدا شدن تکه ای کوچک از سنگ اوبسيدين obsidian که به طرز ماهرانه ای تراش داده شده و شايد تکه ای از يک آلت برنده قديمی می باشد ، اين قلعه را به دوران ميانه سنگی (حدود 15 هزار سال قبل) می برد . به ديگر سخن در دوران ميانه سنگی که هنوز  مردم آذربايجان با فلزات آشنايی نداشتند در اين کوه ساکن بودند . سفالهای بدست آمده از اين کوه و قلعه نيز حاکی از از استقرار مردمی است که با صنعت سفالگری آشنايی داشته اند . در اکثر سفالهای بدست آمده شکل منحنی (موج) بچشم می خورد که شايد سمبلی از ردوهای پای کوه باشد . از اين نوع سفال ها در زينجير قيز قالاسی تمر Zincir ديده شده است . سفالهای ديگری نيز بدست آمده که شکل هندسی خاصی نظير خطوط موازی و شکسته در آن ديده می شود . بی  شک اين محل يک قلعه اوراتويی بوده که چهار هزار سال پيش از قلاع مدافع دشت اولهو (سلماس قديم) شمرده می شد .نام اين قلعه معلوم نيست ولی مشخص است که از سال 622 م تقريباً (1375 سا ل قبل ) به نام ((هوده ر)) ناميده می شد است .


جريان از اين قرار است که ساسانی در سال 614 م به اورشليم که در آن زمان از امپراطوری روم بود حمله و آنجا را با خاک يکسان کردند با تلافی اين حمله در سال 622 م . هراکليوس امپراطور روم با ترکان خزر پيمانی بست و طی ان از آذربايجان به قلمرو ساسانی حمله کرد . در اين ميان از خيل 120 هزار نفری قشون ائتلافی 45 هزار نفر آنر اترکان خزر تشکيل می دادند . ستون ائتلافی تا نزديکی سلماس پيشروی کرد ولی به عللی نامعلوم در سلماس ترکان خزر پيشروی نکرده در سلماس و مناطق اطراف ماندگار شدند .


به احتمال قوی نام هوده ر از کلمه خزر گرفته شده با تبديل ((د)) به ((ز)) و ((ه)) به ((خ)) جالب اينکه محله ای امروزه در اورميه هازاران ناميده می شود که بيانگر خزران می باشد.


در اين قلعه سفالهای لعاب داری بدست آمده که می توان آنها را به اواخر دوران ساسانی و دوران اسلامی مربوط دانست .


بدين ترتيب اين قلعه در دوران اسلامی نقش بسيار مهمی در تاريخ سلماس ايفا کرده که متاسفانه حافظه تاريخی نتوانسته آنرا به يادگار بسپارد . در دوران صفويه اين قلعه از قلاع محکم و استوار شمرده می شد . جالب ترين حادثه اين قلعه مربوط به اوايل دوران قاجاريه و طغيان جعفر قلی خان دؤنبولی در آن بود . فتحعليشاه قاجار پس از دفع مخالفان و مدعيان سلطنت آذربايجان برای استمرار حاکميت خود، پسرش عباس ميرزا نايب السلطنه را به تبريز فرستاد و از اين پس تبريز و آذربايجان وليعهد نشين قاجار شد و به تدريج اهميت سياسی خود را باز يافت . عباس ميرزا در سال 1214 ه . ق به تبريز آمد و مشغول سروسامان دادن به اوضاع مملکت شد در همين حين خبر آوردند که جعفر قلی خان دونبولی که بعد از برادرش حسين خان دونبولی حکومت خوی وسلماس را در دست گرفته قصد طغيان دارد . عباس ميرزا برای اطمينان از اينکه وی لياقت جانشينی حسين خان را دارد او را به تبريز احضار کرد . جعفر قلی خان مجبور به آشکار کردن موضعش شد و از پذيرش دستور عباس ميرزا امتناع کرد و شروع به استحکام  قلاع سلماس نمود  . از جمله قلعه های چهريق و هوده ر و قارنی ياريق . عباس ميرزا پس از دريافت خبر طغيان وی به قصد سرکوبی وی قشونی مرکب از سواره و پياده تهيه و در يام مستقر شد و از آنجا دستور حمله به سلماس را صادر نمود . جاسوسان جعفر قلی خان به سرعت خبر حرکت عباس ميرزا و قشون مسلح وی را به اطلاع جعفر قلی خان رساندند وی پس از دريافت اين خبر بسرعت شروع به سربازگيری از ايروان تا قارص کرده و خود را برای دفع حمله عباس ميرزا آماده کرد . جمع قشون وی را 15 هزار نفر نوشته اند ولی واضح است که اين رقم گزاف است خاصه آنکه مدت قشون گيری کم بوده . جعفر قلی خان برای امنيت بيشتر و حفظ سلماس در قبال حمله عباس ميرزا ، قلعه هوده ر  را تسخير و اهالی آنجا را قتل عام کرد و زن و فرزندانش را به اسيری گرفت . در اين طايفه حيدراملو که جزو اتباع عثمانی بودند برای کمک به نزد وی شتافتند و جعفر قلی خان را بيش از بيش بر عقيده خويش مستحکم و استوار نمودند . جعفر قلی خان پس از اين اقدامات امنيتی برای بستن راه سلماس ، دشت سلماس را به آب بست و لکستان را مسدود کرد . بطوريکه تصرف سلماس از شرق غير ممکن شد و تنها راه نفوذ پيشروی به سلماس از طريق کوههای شکر يازی و گردنه قره تپه و هوده ر امکان پذير شد و اينراه نيز بخاطر استحکام هوده ر و قطع راههای موجود توسط قوای جعفر قلی خان تقريباً بعيد بنظر می رسيد . با ايجاد اين مواضع جعفر قلی خان بيش از پيش بر پيروزی خود و حکومت بر کل آذربايجان اميدوار شد .

جاسوسان عباس ميرزا در نزديکيهای سلماس خبر از ايجاد چنين استحکاماتی را به اطلاع  وی رسانده و پيشنهاد کردند – همانطوريکه جعفر قلی خان نقشه کشيده بود – ابتدا هوده ر تصرف سپس از طريق هوده ر به سلماس راه يابند . از طرفی تصرف هوده ر منوط به گذشتن قشون عباس ميرزا از باريکه سلماس – مغانجوق بود قشون عباس ميرزا پس از صوابديد امور در 7 ربيع الاخر 1214 ق . از باريکه سلماس – مغانجوق گذشته ولی ديری نپائيد که حملهجعفر قلی خان با شدت هر چه تمامتر از قلعه هوده ر آغاز شد .


عباس ميرزا فوراً ميمنه سپاه را به نظام الدوله – ميسره را به سليمان خان قاجار و قلب را به ابراهيم خان قاجار سپرده و جناح را به احمد خان مقدم بيگلر بيگی تبريز و مراغه سپرده خود فرماندهی کل قوا را بر عهده گرفت . چندی از حمله قشون نگذشته بود  که سپاه عباس ميرزا شکست خورده عقب نشينی کردند . گر چه تلفات اين عقب نشينی بعلت ايجاد باتلاق در پشته سر قشون عباس ميرزا زياد بود و ليکن به تدريج با درايت عباس ميرزا سپاه انضباط خود را بدست آورده و به حمله دست زدند . در اين حملات جعفر قلی خان با دادن 5 هزار کشته و اسير شکست خورده با ماکو عقب نشينی کرد و هوده ر به دست قشون عباس ميرزا افتاد و گويا منهدم شد . پس از اين فتح  فرمان حکومت سلماس بنام پير قلی خان شام باياتی صادر شد .


نقل است که پير قلی خان شام باياتی جعفر قلی خان را تا گردنه قره تپه سلماس تعقيب و در آنجا به وی رسيد جعفر قلی خان تفنگ مشهور خود را و دنباله آنرا به سوی پير قلی خان دراز کرد و گفت : بس نيست ؟

پير قلی خان فوراً تفنگ را گرفت : به سلامت ، برو ، جعفر قلی ! و اين نحوه رفتار سپاهيان بود . آن تفنگ را در زمان حکومت قاجار با ياقوت مرصع کرده و در آيينهای رسمی در حضور پادشاه يکی آنرا بر دوش می نهاد . سازنده آن علی کريمه ای تفنگساز بود .


قبرستان زير پای کوه نشان می دهد که روستای هوده ر تا اين اواخر در اين محل بوده و شايد پس از زلزله 1930 م سلماس به محل جديدش 3 کيلومتری هوده ر آورده شده است . بطوريکه امروزه محل قبلی روستا يوخاری هوده ر و محل جديد را آشاغی هوده ر می نامند .


زينجير قالا    Zincir gala

قلعه باستانی زينجير قالا ما بين روستاهای شور گول و تمر در جنوب شرقی شهر سلماس بر فراز کوه عظيمی به ارتفاع 500 متر بنا شده است . موقع صعود به کوه در ابتدا هيچ اثری از بنا يا قلعه ديده نمی شود ولی پس از طی چند صد متر به بالا آثاری سنگی از ديوارهای قلعه فوق به چشم می خورد . اين قلعه برای محافظت از دره شورگول – تمر به دشت سلماس ساخته شده است و کاملاً جنبه تامينی جاده ای را دارد که کوهستانهای شمال عراق و شرق ترکيه را به دشت سلماس وصل می کند . مساحت کوچک اين قلعه حاکی از استقرار نگهبانهايی است که در موقع بروز خطر و نزديک شدن قشون دشمن با روشن کردن آتش و يا ساير علايم اخباری ديگر اردوهای مقيم دشت سلماس را آگاه کرده يا اين که جلو عبور دشمن را از باريکه مزبور سد شوند . به طور کلی قلعه های آذربايجان عبارتند از قلعه های نظامی بر فراز تپه ها يا کوهها و قلعه های شهرها که دور شهرهای بزرگ و قديمی کشيده شده است .ديوارهای سنگی زينجير قالا از دو نوع ملاط دار و بدون ملاط است . ملاط سنگ ها از نوع آهک است و با توجه به نزديکی معدن آهک در نزديکی  قلعه ، موضوع استفاده از آهک ارزان تائيد می شود . ديوارهای جنوب ، جنوب شرق و جنوبغرب قديمی تر به نظر می رسند . زيرا بدون استفاده از ملاط آهکی فقط با استفاده از وزن سنگها چيده شده است . ديوارها بسيار محتشم است و بنای آنها بسيار پر زحمت بوده است . در 3 متری ديوار در يک صخره اطاقکی ديده شده با پايه های سنگی و ديواری با خشت خام ديده می شود . در اين اطاقک آثاری از چند لايه تمدن ديده می شود .از 10 لايه تمدن در 5 لايه زغال و خاکستر ديده می شود بقيه لايه های آهکی است .شکل اطاق دايره می باشد .


در زينجير قالا همچنين دخمه ای سنگين ديده می شود که بطرف جنوب کنده شده و ارتفاع ان 185 سانتی متر و سقغ ان گنبد شکل است .


از ديگر موضوعات قابل بحض در زينجير قال وجود سفالهای مختلف از دوران مختلف تمدن آذربايجان می باشد مثلاً اشکال منظم به صورت عدد هفت مسلسل به وفور به چشم می خورد . يا اشکال ديگر مانند امواج آب يا دايره های کوچک و بزرگ درسفال شکسته های زينجي قالا به چشم می خورد .با توجه به آثار سنگی ديوارهای اين قلعه بنای اوليه قلعه را می توان به دوران اوراتوها يعنی حداقل سه هزار سال قبل تخمين زد .

 

 چهريق قالاسي

روستای چهريق از نظر جغرافيايی در قسمت جنوب شرقی شهرستان سلماس واقع شد است و جاده ماشين رو آن در زمان قبل از انقلاب جاده خاکی بوده ولی بعد از پيروزی انقلاب تا نزديکيهای رودخانه زولا آسفالت بوده و از آن به بعد خاکی  می باشد و از سلماس تا آنجا در حدود 45 دقيقه فاصله می باشد .


اين روستا يعنی چهريق دارای قلعه ايی بنام قلعه سيميتقو است و شهرت و آوازه اين روستا هم بخاطر اين قلعه می باشد . اين قلعه در روستای چهريق سفلی واقع شده است و قلعه ايی است طبيعی که در طرف شمال آن رودخانه زولا جاری است و در قسمت جنوب آن محدود به دره ايی می باشد .قسمت شرق قلعه يا به عبارت ديگر قسمت جلويی قلعه محدود به جاده چهريق و قبرستان اين روستا می باشد و قسمت غرب آن يا به عبارت ديگر پشت قلعه به صورت بريده شده محدود به کوه می باشد .


قبرستان چهريق که در قسمت جلويی قلعه واقع شده است دارای دو قبر مشهور می باشد که يکی قبر علی خان برادر سيميتقو می باشد و ديگری قبر بوسکو پسر جعفر آقا می باشد که اين دو قبر در کنار همديگر واقع شده است روی اين دو قبر نوشته هايی وجود دارد که به زبان عربی است ولی قسمتهايی از سنگ نوشته هايی اين دو قبر را به سرقت برده اند و بقيه سنگ نوشته ها نيز به صورت شکسته و تکه تکه شده بر جای خود باقی مانده اند .


در قبرستان چهريق زيارتگاه خليفه کوثر وجود دارد که عشاير اين منطقه بنا به اعتقاد شان اهميت زيادی به اين جای زيارتی قائل هستند ، در قسمت بالای اين محل زيارتی يعنی در آنسوی دره حوضی وجود دارد که آب آن به صورت چشمه از زير کوه تامين می شود و اهالی اين منطقه اعتقادشان بر اين است که خليفه کوثر هر روز به اين محل می آيد و در آن حوض وضود می گيرد اين حوض در زمان قديم تامين کننده آب مورد نياز اکثر روستائيان بوده است ولی الان بنا بر پاره ايی از مسائل چنديدن بار اين حوض را کنده اند ولی با همت مردم منطقه هنوز هم باقی است ، در قسمت بالاتر از اين حوض تخته سنگی که حدود 10 الی 15 متر ارتفاع دارد موجود هست و به اعتقاد بعضی از مردم منطقه اين همان تخته سنگی است که سيميتقو13 از نفر از همراهان خود را از آنجا به پائين انداخت .


در چندين متر آن طرفتر از اين تخته سنگ غاری وجود دارد که اين غار به زير زمين فرو می رود اين غار در ميان اهالی اين منطقه به ((اشگوداکرا)) معروف می باشد پايان اين غار معلوم نيست چون درون آن تاريک و مانند پرتگاه می باشد و حدود 4 الی 5 متر در دهانه آن تکه های استخوان از جمله ستون فقرات انسان به چشم می خورد و به علت تاريکی و صعب العبور بودن آن رفتن به درون آن خيلی خيلی مشکل می باشد .


در قسمت جنوب شرقی اين قلعه تعداد زيادی آثار به چشم می خورد تمامی آثار اين منطقه به صورت مخروبه به چشم می خورند . از جمله آثار مخروبه يک اتاق وجود دارد که سقف آن به صورت طاقی می باشد که ساخت طاق آن با تخته سنگهاي کوچک انجام و ساخته شده است ، در بغل دستی همين اتاق تعداد زيادی آثار به چشم می خورد تمامی آثار اين منطقه به صورت مخروبه به چشم می خورند . از جمله آثار مخروبه يک اتاق وجود دارد که سقف آن به صورت طاقی می باشد که ساخت طاق آن با تخته سنگهای کوچک انجام و ساخته شده است ، در بغل دستی همين اتاق تعداد زيادی آثار موجود می باشد از جمله اتاق ديگری وجود دارد که بنا به گفته اهالی انجا مسجد بوده است که درب آن به صورت سنگ نوشته موجود است و ديوار اطراف ان هم به صورت مخروبه باقی مانده است .


در چند قدم بالاتر از اين آثار مخروبه دو تخته سنگ بزرگ مشاهده می شود که روی يکی از آنها  شکل صليب شکسته يا به عبارت ديگر علامت ميترائيسم x وجود دارد که اين علامت به شکلهای مختلف روی چندين تخته سنگ ديگر وجود دارد که در خور توجه می باشد . علامت  ديگر هم به صورت دايره ای که درون آن به صورت ضربدری مشخص شده است به چشم می خورد .در قسمت شمال شرقی قلعه دو تا پل روی رودخانه وجود دارد که از يکی جز يک دهانه مخروبه چيزی از آن باقی نمانده است که در زمان سيميتقو اسبها از روی آن پل عبور و مرور می کردند ، ولی پل ديگری که در نوع خود کم نظير می باشد شبيه يک گهواره است اين پل بر دو پايه استوار است که يک پايه در اين سوی رودخانه و پايه ديگر در آنسوی ديگر رودخانه قرار دارد که به وسيله يک طناب فلزی به همديگر متصل هستند برای عبور و مرور از روی رودخانه يک جعبه کوچک که حدود 2 الی 3 نفر جای می گيرد بر روی اين طناب مستقر است که بعد از سوار شدن با دست طناب را می کشند و اين جعبه که بر روی قرقره ايی قرار گرفته است به راحتی حرکت می کند و از اين سو به انسو و از آنسو به اين سو مسافر جا به جا می کند و لی بعد از پيروزی انقلاب پلی ساخته شده است که اين پل گهواره ايی غير قابل استفاده شده است .


در قسمت شمالی يعنی در آنسوی رودخانه در بالای کوه گودالی وجود دارد که اين گودال در زمان سيميتقومحلی بوده است که افراد اسير شده در جنگ را در آنجا نگهداری می کردند در درون اين گودال آثار پوسيده استخوان انسانها هنوز هم به چشم می خورد .


اکنون نظری درباره خود اين قلعه به صورت يک اثر طبيعی بوده و شمال و جنوب آن به صورت سنگهای صاف که بالا رفتن از آنها غير ممکن می باشد قسمت غربی و شرقی آن به صورت بريده بريده که قسمت غربی باز هم صعب العبور می باشد که بالا رفتن از آن غير ممکن است ولی در قسمت شرقی يا بع عبارت ديگر جلو قلعه باريکه ايی وجود دارد که از اين باريکه بالا رفتن آن هم به صورت خيلی خيلی مشکل امکانپذير است يعنی در زمستان بالا رفتن از ديواره اين قلعه به اين صورت بينهايت شکل است البته در دامنه اين قلعه يعنی از ته دره تا نزديکيهای تخته سنگ های قلعه راهی وجود دارد که آن هم از سنگ پر شده است .تا نزديکيهای تخته سنگ امکان سواره فتن وجود دارد ولی از آن به بعد سواره رفتن غير ممکن می باشد .


در بالای قلعه هيچ اثری به جز ديوارهای مخروبه چيزی باقی نمانده است در بالا و گوشه بعضی از تخته سنگها آثاری از ديوارهای بناها موجود است که آثار اين ديوارها در بالای تخته سنگها به صورت نيمدايره و در بعضی از جاها به صورت گوشه ايی به چشم می خورند .


در ميان اين قلعه گودالی وجود دارد که به نظر می رسد جای انبار مهمات بوده باشد در حدود چند قدم بالاتر از اين گودال روی يک تخته سنگ ناودانی تراشيده شده است که معلوم نيست جای ريزش آب بوده است يا چيز ديگر ، حدود چند متر بالاتر از آن تخته سنگی وجود دارد که در ميان اين تخته سنگ گودالی حفر شده است که اين گودال به عمق 30 الی 40 سانتی متر می باشد که به نظر می رسد جای خورد کردن گندم يا به عبارت ديگر جای درست کردن بلغور بوده است . در لبه پرتگاهی بعضی از تخته شنگهای معلقی گذاشته شده است که به نظر می رسد موقع حمله انها را به سوی دشمن از بالا به زمين می انداختند ، البته در اين منطقه تمامی سنگهايی که نقش نگار در روی آنها وجود دارد همگی از سنگهای سياه آتشفشانی می باشند به جز سنگهای قبر علی خان و بوسکو که از رنگ زرد می باشند يعنی سنگها از مرمر زردمی باشند .اين قلعه از نظر ظرفيتی جمعيت در حدود 150 الی 180 نفر جای می گرفت البته نسبت به ساخت بناهای بالای قلعه به نظر می رسد که افراد کمی را در خود جای می دهد ولی در  بسياری از جاهای بالای قلعه آثار ديوارهای مخروبه به چشم می خورد .


ميناس قالاسی (قلعه ميناس)

در سر راه سلماس به اورميه (کيلومتر 15 ) در کوهی که نقش کتيبه تصرف آذربايجان توسط ساسانيان ديده می شود بقايای زيادی از دخمه ها و قلعه هاو پله های سنگی ديده می شود . پس از صعود از جبهه شرقی کوه به اولين بقايای قلعه ای نظامی بر می خوريم . اين قلعه بدين شکل ديده می شود . قلعه تقريباً مستطيل شکل است به طول 40 متر و عرض 5 – 3 متر که مشرف بر دشت سلماس است و درياچه اورميه نيز از آن بخوبی ديده می شود . بدين ترتيب می توان حدس زد اين قلعه جبهه لکستان سلماس را کنترل نموده است . از ديگر سو زينجير قالا نيز در همسايگی اين قلعه قرار دارد و می تواند بين دو قلعه ارتباطی ديده شود .


سازندگان اين قلعه تقريباً مستطيل شکل که می تواند همان اوراتوئيان باشند از موقعيت جغرافيايی کوه حد اکثر استفاده را کرده اند بدين ترتيب که ارتباط با اين قلعه از طريق دو دره تقريباً تنگ و باريک امکان پذير است که آنهم با ايجاد اطاقهايی مستحکم که می تواند اطاق دروازه بانها يا محافظان ورودی قلعه باشد بطور کامل مسدود شده است . بقايای اين اطاق در ظلع جنوبی با ديوارهای سفيد کاری شده با مصالح مخصوص هنوز ديده می شود . اعتقاد يکی از کوهنوردان دراين کوه حداقل 15 اطاق با اين مصالح وجود ارد .


از جالب ترين موضوعات قابل بررسی اين قلعه وجود قلعه محافظ با ديوارهای سنگی می باشد که در برابر صعود مهاجمين از ضلع شمالی مانع بسيار خوبی می باشد  . جالب اينکه در انتهای جنوبی اين قلعه که مشرف بر قله کوه است سنگها به جهت پلکان تراشيده شده و جهت تسلط بر اطراف تا قله کوه ديده می شود . به نظر می رسد سربازان اين قلعه باستانی اوراتويی جهت کنترل حريم قالا و راه باريکی که بين کوه زينجير قالا و اين قلعه موجود است از طريق اين پله ها به کوه صعود می کردند و در صورت وجود هر گونه سرباز مهاجمی که می خواست از اين باريکه به دشت سلماس نفوذ کند به سربازان داخل قلعه اطلاع می داد .


آثار سفالين اين قلعه به شکل سفالهايی با رنگ  سفيد و با نقوش موجی شکل و MW می باشد که عمدتاً در زينجير قالا ديده شده است .


در ادامه حرکت به غرب مسير اين کوه در در ه های نسبتاً بزرگ اطاقی در داخل سنگ ديده می شود که شباهت بسيار به اطاق قارنی ياريق و ساير اطاق های سنگی منطقه سلماس دارد . طول اين اطاق تقريباً 3 متر ، عرض 2 متر و ارتفاع تقريباً 2 متر می باشد . مشابه اين اطاق در ضلع جنوبی همين کوه ديده می شود که شخصی به خم کردن سر می تواند داخل اين اطاقک شود.


در ادامه مسير حرکت به طرف غرب و سپس انحراف به جنوب بقايای نسبتاً زيبايی  از يک قلعه عظيم باستانی ديده می شود . زيبايی اين قلعه از آن جهت است که ديواری به طول 3 متر از قلعه با ملاتی مخصوص هنوز هم ديده می شود . طول اين قلعه قابل توجه است و به راحتی می تواند به 100 متر هم برسد . بقايای قراول خانه هايی مشرف به دشت سلماس و هم چنين باريکه ای که به زينجير قالا مشرف است ديده می شود .


سفالهاي اين منطقه علاوه بر شباهت با سفالهای زينجير قالا کمی لعاب دار است و گويای آن است که در اوايل اسلام و حتی بعد از آن شايد در قيام بابک مورد استفاده قرار می گرفت .


بردوک Bərduk  قالاسي

بر اساس کتيبه ها و نوشته های موجود قدمت اين قلعه به زمان صفويه بر می گردد . ضمناً نوع معماری و آثار شکسته های سفالينه که در سطوح  مختلف اين مکان ويا از کف مسجد دو گانه که پی گردی  وآورا برداری شده بدست آمده اين موضوع را ثابت می کند . ولی نوشته ای در محوطه داخلی قلعه که بر روی قطعه صخره سنگی حک شده و از سلطان ماد بن سلطان سليم خان عثمانی نام برده شده و گويای اين است که اين قلعه مدتها دراختيار عثمانيها بوده است .


اين قلعه در منطقه صومای ، جنوب سلماس در 6 کيلومتری روستايی به نام بردوک برارتفاعات  سنگی و رسوبی کوههای سلطانی کتول داغ قرار گرفته است . ارتفاع اين کوهها از سطح دريا 2400 تا 2000 متر می باشد . فاصله اين محل تا مرز فعلی ترکيه 15 کيلو متر می باشد . دره ای که قلعه بردامنه شمالی آن ساخته شده است از مرز ترکيه شروع و تا روستای بردوک ادامه دارد . آب اين دره بر رودخانه نازلو چای اورميه می ريزد . قلعه و مجموعه آن بر دامنه مثلثی شکل که راس آن را به شمال نهاده کليه استحکامات و ديواره ها از سنگهای لاشه و قلوه سنگهای اطراف ساخته شده . همچون قلعه قارنی ياريخ سلماس  تمام راههای نفوذ به قلعه با ديوار ه هايی بسته شده است .


در مرتفع ترين نقطه ممکن يک برج ديده بانی با روزنه هيایی جهت ديده باین ساخته شده است . خود قلعه در پای اين برج ساخت شده است . دروازهان از سه قطعه سنگ سياه آذری تراشيده شده و يک پارچه تشکيل شده است .


در کتيبه ای که در سالهای 1370 به سرقت رفت نام تقی سلطان بن نظر بيگ بن غازی بيگ و سنه 1078 قمری ديده می شود در داخل قلعه تعداد زيادی واحدهای ديگ آب انبار وجود دارد . در بخش مرکزی و منتهی اليه شرق اين پهنه دو باب مسجد نزديک به هم قرا گرفته است : 


1 – مسجد عادل خان (گنبد دار) 5/8 *5/8 و ارتفاع سقف 5/3 متر .

2 – مسجد حسن خان (ستون دار) – به فاصله 2 متر از مسجد عادل خان در سطح شيب دار حدود 10 متر مربع است 55/12 *9/14 . ضخامت ديوارها به 40/1 متر می رسد .



دكتر توحيد ملك زاده ديلمقاني

Tohidmelikzade@yahoo.com

--------------------------------------------------------------------------------------------

ثار باستاني ثبت شده  سلماس

 1 – آثار باستاني كوه پيرچاوش ميناس

2 – تپه قبرستان حق نظر وردان

3 – تپه حمزه كندي

4 – خرابه هاي شورگل

5 – قبرستان قديمي آخته‌خانه

6 – قبرستان قديمي مسحيان

7 – تپه شوريك

8 – كليساي قديمي وانگ

9 – كليساي قديمي

10 – كليساي قديمي قزيلجه

11 – كليساي هفتوان

12 – كليساي قديمي ماريعقوب (مارياتوس)

13 – محوطه باستاني هدر

14 – تپه آوب روستاي هدر

15 – تپه تمر

16 – محوطه شهر قديمي ديلمان

17 – قاباق تپه

18 – محوطه باستاني گرنوگوگ (كوه نخود)

19- قلعه هاي باستاني قارني ياريخ، هوده ر، كافير قلعه، زينجير قلعه

20 – گؤل كهنه شهر

21- تپه هاي باستاني اطراف كهنه شهر

 

   

ماجراي حكاكي نقش  خان تختي سلماس  يا  تصويراشغال آذربايجان توسط ساسانيان

اشکانيان سرزمينهاي متصرفي خود را به صورت ملوک الطوايفي با فدراليته اداره مي کردند و همين امر هم سبب شد با تضعيف حکومت مرکزي سرزمينهاي تابع اين امپراطوري دم از استقلال بزنند. سرزمين آذربايجان از زمره اين سرزمين ها بود. با کشته شدن اردوان در سال 224 ميلادي امپراطوري اشکاني متلاشي گرديد ولي تيرداد نامي که خسرو اشکاني نيز ناميده مي شود توانست حکومت و استقلال آذربايجان را حفظ نموده و با روميها پيمان دفاعي ببندد.

اردشير موسس ساسانيان به تدريج دايره حکومت خود را استخر فارس گسترش داده به مرزهاي آذربايجان رسيده و به فکر تصرف آذربايجان افتاد. از ديگر سوي از روميان خواست خواست آسيا و مناطق سوريه و عراق را تخليه نمايند .

الکساندر سوروس امپراطور (35-222ميلادي)چاره اي جز جنگ نديد ومتقابلاً به حمله پرداخت و پس از آنکه در سال 232 م از رود فرات گذشت سپاه خود را به سه ستون تقسيم کرد:

ستون اول پس از گذشتن از اراضي باتلاقي بين النهرين به خوزستان رفت.

ستون دوم تحت فرمان مستقيم امپراطور به فارس حمله کرد.

ستون سوم به آذربايجان حرکت کرد تا به قواي مردمي آذربايجان بپيوندد.

اين سه ستون که مي بايست با همديگر ارتباط داشته باشند عملاً از برقرار کردن ارتباط کار ساز محروم مانده و در نتيجه اردشير توانست از اين فرصت حداکثر استفاده را ببرد.او تاکتيک دور انديشانه اي بکار برد و ستون آذربايجان را به حال خود باقي گذاشت تا بعداً و به موقع از طبيعت سرسخت آذربايجان در به دام انداختن انها بهره جويد.بنابراين تمام نيروهايش را متوجه جنوب ساخته باقي ستونها را به مدد موقعيت سخت طبيعي در هم شکست.امپراطور پس از اطلاع از اين موضوع،فرمان عقب نشيني را صادر کرد و بقاياي دو ستون از فرات گذشتند.

ستون آذربايجان نيز که گويا از امپراطور فرمان عقب نشيني دريافت کرده بود در جريان بازگشن گرفتار سرماي جديد آذربايجان شده جمع کثيري از افراد آن به هلاکت رسيدند. سرپرسي سايکس ژنرال و کارشناس مسائل  نظامي درباره اين جنگ چنين اظهار نظر کرده است((اين نقشه غير عملي جنگ يعني لشگر را به سه قسمت جداگانه تقسيم نمودند که هيچ يک نتواند موقع لزوم کمک قابلي به ديگري بدهد در واقع مقدمه شکست و مغلوبيت بوده است.بالجمله لشکر شمالي که ماد آتروپاتن حمله بردند بواسطه نبودن قواي ماد کاميابي حاصل نمودند ولي در برگشت خسارت خيلي سخت ديده وکاري هم که مهم باشد نبردند.)) سر پرسي سايكس، تاريخ ايران ، ص 539

بدين ترتيب لشکر کشي سوروس به قلمرو ساساني به پايان رسيد و به بسته شدن قرار داد صلحي انجاميد که تا مدتهاي مديد ادامه داشت.

بعد از عقب نشيني قشون روم،خسرو اشکاني شاه آذربايجان در برابر اردشير تنها ماند ولي با اين همه دست از مقاومت برنداشت. و به ادعاي گيبون،اين مقاومت بيش از سي سال تمام به طول انجاميد. اردشير که قدرت رو در رويي مستقيم با آذربايجانيان را نداشت براي از ميان بردن او توطعه اي انديشيد. وي قول داد که هر کس اين دشمن بزرگ را بردارد سرزمين آذربايجان از آن وي خواهد بود.آرناک نام اشکاني اين مهم را بر عهده گرفته و حاضر شد شاه آذربايجان را به قتل برساند. وي براي جلب اطمينان طرف مقابل خود مانند يک نفر فراري که در تلاش يافتن مأمن پناهگاهي از اردو بيرون رفت. اردشير هم براي تثبيت اين امر جمعي را براي دستگيري او از عقب روانه نمود آرناک بالآخره به قتل دشمن اردشير يعني خسرو شاه آذربايجان موفق شده ولي موقع فرار در رود ارس غرق شد.

اردشير پس از دريافت کشته شدن شاه آذربايجان، به سرزمين آذربايجان لشکر کشيده و بدون پرداخت بهايي گران اين سرزمين را به تصرف در آورد با توجه به سي سال مقاومت خسرو، احتمالاً تصرف آذربايجان در سال 262 ميلادي يا 263 ميلادي انجام شده است. جکسن نيز معتقد است تصرف آذربايجان در سال 230 ميلادي انجام شده است.

اردشير که نزديکيهاي سلماس رسيده بود سرمست از اين پيروزي دستور حکاکي نقشي که حاوي نقش خود اردشير و پسرش و دو تن از سران محلي که به احتمال زياد سران آذربايجان باشند داد.  اين نقش در کوه ((پيرچاوش))نزديکي آبادي((خان تختي)) سلماس حک شده است. اين نقشها که در ارتفاع حدود 30 متري حک شده است متشکل از دو  سوار و در پياده است.

سواران پادشاهي هستند که ظاهراً ايشان را در حال گرفتن تاج از دست پيادگان نشان مي دهد.پيادگان به چاکران مي مانند و اينکه يکي ايندو سوار از ديگري به سال بزرگتر است که اردشير ساساني است که جلوتر از شاهپور ساساني است.

بر سر دو سوار سربند يا کلاه وجود دارد که نوارهاي بلند آن از عقب در اهتزاز است و پارچه هاي لباسشان موج مي زنند. شنلي که هر يک بر دوش دارند پيداست که به آساني باز و بسته مي شود.

هر يک  از سواران عنان مرکب خويش را به دست چپ گرفته اند. در آن واحد اين دست را به دسته را به دسته شمشير راست و دست راست را براي گرفتن هديه اي يا تاجي که به ايشان تقديم مي شود دراز کرده؛هديه اي که مي خواهند به نخستين سوار بدهند در پس کله او پنهان است امّا هديه سوار شبيه حلقه گل يا تسبيح است.

نيمتنه چسباندن و شلوار کيسه مانندي که از پارچه گرانبهاست و اززانوبه پايين انداخته است.شلوار نخست را با استادي بيشتري نسبت به سوار جوان تراشيده اند.  زيِن و برگ و تجهيزات سنگين اسبان از جمله زنجير سنگين و گلوله اي که در پهلوي چپ انها تاب مي خورد. پيادگان سر را برهنه و ريش و موهاي انها از طريق سرو گردن ريخته است.

چهره پياده سمت چپ متأسفانه خُرد و خراب شده است اما چهره پياده از راست واضح است و جزئيات قابل پيش بيني منجمله گرنبند انها هر دو پياده به طرز ساده اي لباس پوشيده اند. بالا تنه ايشان چيزي شبيه کت است و پايين تنه هر يک با شلواري بزرگ و برآمده و باد کرده.

هر يک کمربندهاي مضاعفي بسته اند اما آثاري از شمشير پديدار نيست.از اين گذشته هيچ نوع تجهيزات با تزئينات ندارد اما از ساعد نقش سمت راست زيوري آويخته است که به حلقه اي از زر يا گوهر مي ماند که به نواري کوتاه بسته شده است. "اين نقوش را دانش پژوهاني چون کرپورتئر Keporter  ،فلاندنFlanden،کوسئت Costeدموگران Demorgan،لئمان هاپئت Lehman Haupt،و...مشاهده و بررسي کرده اند .

لئمان هاپئت((گمان برده است که روي جامه يکي از دو پياده کتيبه اي پهلوي نيز حک شده بود که بعدها محوگرديده است... وي و نيز ائدوين رايت اين نقشها را مربوط به پيروزي نرسي ساساني بر تيرداد مي داند ولي فردريک زاره (1945- 1865)باستانشناسي و هنر شناسي آلماني و به تبعيت از او دانشمندان بسيار اين نقوش را همانطور که مذکور افتاد به اردشير و پسرش شاپور شاپور منتسب دانسته اند.))

پس از اردشير شاپور اول در سال 241م جانشين پدر شد و  به نوشته مارکوارت در همان نخستين سال سلطنت خود با مادي هاي کوهستاني در آذربايجان جنگيد و انها را شکست داد.  پيگولوسکايا توضيح داده است که مقصود از دودمان کوه نشين آن گروه از مردمي بودند که در نواحي کوهستاني سرزمين ماد مي زيستند و منظور از نواحي کوهستاني ماد به احتمال رياد آذربايگان بوده است".

شاپور نيز مانند اردشير در جهت متمرکز کردن قوا وارتقاي کيش زرتشتي عمل کرد و موفق شد.با اينحال"اگر چه قبول کيش زرتشتي به عنوان مذهب رسمي و افزايش دوز افزون سيطره اين آيين،به امر تمرکمز کمکفراوان کرد، اما دستگاه توسعه يابنده روحانيت در مقابل سلطنت به رقيبي عمده و فزون طلب تبديل شد.